محل تبلیغات شما

زندان خاطرات !



پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند

همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند

چشمه سار طبع من دیگر نمی جوشد ولی
جویبار اشکم آهنگ روانی می کند

بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند

ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند

نای ما خامش ولی این زهره ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند

سال ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند

طفل بودم کی پیر و علیلم ساختند
هر چه گردون می کند با ما نهانی می کند

دور اکبر خوانی ما طی شد اکنون یک دهن
از اجل بشنو که با ما شمر خوانی می کند

می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند

شهریارا گو دل ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می کند


--شهریار--


دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند

دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند

آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده:

وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند

تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است

اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند

آرامش آغوش تو از چشم من انداخت

امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند

مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست

مردان ِ  قدرتمند ،  تنهــــا  یک نفـــــر»  دارند!

ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند

کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند!

بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم

چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند

می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش

نادوستانم  از سر ِ  تـــو  دست  بردارند.


دیوانگی _ پیام شاهوش


امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیباترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق رویت باغچه هامونو صفا دادم
امشب تا می شد گل توی گلدونها جا دادم
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
بعد از جداییها آن بی وفاییها
فردا تو میآیی
از خونه ما ناامیدیها سفر کرده
گویا دعاهای من خسته اثر کرده
من روز و شب را می شمارم تا رسد فردا
آن لحظه خوب در آغوشت کشیدنها
امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیباترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق رویت باغچه هامونو صفا دادم
امشب تا می شد گل توی گلدونها جا دادم
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
بعد از جداییها آن بی وفاییها
فردا تو میآیی


فردا تو می آیی

زمستون، تن عریون باغچه چون بیابون

درختا با پاهای زیر بارون

نمیدونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه چه تلخه

باید تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو

نشستم زیر بارون زمستون

زمستون

برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره زمستونها برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی

نشسته زیر بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببینی تلخه روزهای جدایی

چه سخته چه سخته

بشینم بی تو با چشمای گریون

شعر از مهدی اخوان ثالث”


دانلود زمستان (افشین مقدم)


تو به من خندیدی و نمی دانستی؛

من به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را یدم؛

باغبان از پی من تند دوید؛

سیب را دست تو دید؛

غضب آلود به من کرد نگاه؛

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک؛

و تو رفتی و هنوز؛

سال هاست که در گوش من آرام آرام؛

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم؛

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم؛

که چرا باغچۀ کوچک ما سیب نداشت؛





من به تو خندیدم؛

چون که می دانستم؛

تو به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را یدی؛

پدرم از پی تو تند دوید؛

و نمی دانستی باغبان باغچۀ همسایه؛

پدر پیر من است؛

من به تو خندیدم؛

تا که با خندۀ خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم؛

بغض چشمان تو لیک؛

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک؛

دل من گفت: برو!

چون نمی خواست به خاطر بسپارد؛

گریۀ تلخ تو را؛

و من رفتم و هنوز؛

سال هاست که در ذهن من آرام آرام؛

حیرت و بغض تو تکرار کنان؛

می دهد آزارم؛

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم؛

که چه می شد اگر باغچۀ خانه ما سیب نداشت؛





دخترک خندید و

پسرک ماتش برد!

که به چه دلهره از باغچۀ همسایه، سیب را یده؛

باغبان از پی او تند دوید؛

به خیالش می خواست؛

حرمت باغچه و دختر کم سالش را؛

از پسر پس گیرد!

غضب آلود به او غیظی کرد!

این وسط من بودم؛

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهرۀ یک عاشق

و لب و دندان

تشنۀ کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام!

هر دو را بغض ربود.

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

او یقیناً پی معشوق خودش می اید!»

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد!»

سال هاست که پوسیده ام آرام آرام!

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز!


جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت؛


پ.ن : اشتباه نکنید،زبان سرچشمه سوء تفاهم ها نیست؛سکوت و حرفهای نگفته سرچشمه ی هر سوء تفاهمیست. اشتباه نکنید.حرف بزنید.

تو جان و جهانی کریما مرا

چه جان و جهان از کجا تا کجا

که جان خود چه باشد بر عاشقان

جهان خود چه باشد بر اولیا

نه بر پشت گاویست جمله زمین

که در مرغزار تو دارد چرا

در آن کاروانی که کل زمین

یکی گاوبارست و تو ره نما

در انبار فضل تو بس دانه‌هاست

که آن نشکند زیر هفت آسیا

تو در چشم نقاش و پنهان ز چشم

زهی چشم بند و زهی سیمیا

تو را عالمی غیر هجده هزار

زهی کیمیا و زهی کبریا

یکی بیت دیگر بر این قافیه

بگویم بلی وام دارم تو را

که نگزارد این وام را جز فقیر

که فقرست دریای در وفا

غنی از بخیلی غنی مانده‌ست

فقیر از سخاوت فقیر از سخا


 دانلود جان و جهان


در حال مرور خاطراتم بودم که چشمم به دستنوشته ای افتاد که سالها قبل نگاشته بودم و امروز شدیدا به دلم نشست؛موضوع از این قرار بود که هر لحظه از زندگیمون سرشار از اتفاقات و دغدغه های خاصه،نگرانی هایی که فقط مختص همون برحه ی زمانیست.وقتی به گذشته رجوع میکنیم میبینیم رخدادهایی که روزی جزء بزرگترین درگیری های فکریمون بوده امروز فقط یک خاطره ی خنده داره (کلاس اول دبستان بودم،از بیمارستان برای زدن واکسن مراجعه کردن و یه مقداری از واکسن زیر پوست دستمون تزریق کردن و قرار شد دوشنبه ی آینده کسانی حساسیتی ندارند رو واکسن بزنن.هیییچوقت فراموش نمیکنم حس و حال اون یک هفته رو که دعا میکردم خدایا کاش تا دوشنبه من بمیرم که منو واکسن نزنن ) قریب به بیست سال از اون هفته کذایی گذشته.
قبلا در این مورد صحبت کردم اما امروزه این قضیه برای من از جنبه دیگه ای قابل بحث هست،اینکه بی شک هیچ چیز همیشگی نیست و یا حداقل اینکه اثر هیچ چیز همیشگی نیست، بدترین رخداد ها هم اگر ماندگار باشند(مثل بعضی بیماری ها،از دست دادن عزیزان و از این دست مشکلات) بالاخره یک روزی برای ما عادی خواهند شد و با اونها کنار خواهیم اومد؛پس با علم به این گذرا بودن باید مراقب ضایعاتی باشیم که اگر دچارشون بشیم عواقب تلخی خواهند داشت.یکی بیماری روح و روان،که اگر در گیر و دار این دغدغه های متنوع روزانه مهار نشه، زندگی انسان را خارج از حد تصور تلخ و آسیب پذیر میکنه، روز به روز قوی تر میشه و ما ضعیف تر تا جایی که. ؛ دیگری غرور و شأن و منزلت و عزت نفس هست،بخش عمده ای از چالش های زندگی ما به روابط اجتماعی و انسانی بر میگرده، از ارتباطات خانوادگی و فامیلی گرفته تا دنیای تحصیل و کسب و کار و در نهایت روابط عاطفی و عشق و عاشقی و غیره.
در مورد بیماری های روحی که متاسفانه تعداد زیادی از مردم کشورمون به نوعی با این بیماری ها و ناهنجاری ها دست به گریبان هستند که تقریبا تمام این ناهنجاری ها ریشه در گذشته و دغدغه های مهار نشده داره.شاید این نوع مشکلات روحی فعلا درمان مشخص و قطعی نداشته باشه اما با آگاهی میشه آسیب های اون رو به حداقل رسوند. اما مشکل دوم که این روزها بسیار شایع هست،هرکس به نحوی درگیر یک ارتباط مخرب هست،یکی توی خانواده درک نمیشه، یکی با اعضای فامیل کنتاکت داره،و. و بخش عمده ای هم اسیر عشق و عاشقی های کور کورانه هستند،روابط عاطفی ای که جز تخریب شخصیت،اعتماد به نفس و عزت نفس هیچ چیزی همراه ندارند. این آسیب ها زمانی تشدید میشن که روابط به سمت دنیای مجازی متمایل بشه.خوده من یکی از معتادان دنیا و ارتباطات مجازی هستم اما هرگز اجازه ندادم و نمیدم که این ارتباطات به روابط عاطفی و مخرب تبدیل بشه، چرا که هیییچ شک و تردیدی نیست که در نهایت به پوچی و ضرر و زیان ختم میشه.
غرور آدم شکسته میشه،عزت نفس از بین میره و به واسطه عدم ارتباطات فیزیکی و واقعی، اعتماد به نفس حقیقی، مختل میشه.و این رو با کمی اغراق میشه بزرگترین آفت زندگی های امروزی به حساب آورد.حرف در این زمینه زیاد هست که در این مطلب نمیگنجه.
اکثر این مشکلات و عواقبشون، شاید شخصی باشن ولی متاسفانه مسری و فراگیر هستند، وقتی حال مردم بد باشه،جامعه هم بیمار میشه، و وقتی جامعه بیمار بشه، دیگه هیچکس حالش خوب نمیشه، هیچکس عمیقا احساس خوشبختی نمیکنه و اوضاعمون میشه اینی که هست.
میشه وابستگی به کس و ناکس.
وابستگی به پوچی محــــــــــض.

پ.ن : كار و مشغولیت یكی از بهترین داروهای این ناهنجاریهاست،این روزها با وجود اینكه خیلی اوضاع روبه راه نیست و شدیــــــــدا مشغله دارم و درگیرم،ولی حال روحیم به طرز عجیبی خوبه. شاید چون كمتر فرصت دارم به افكار منفی بپردازم.شاید.

پ.ن (+) :  کی اوضاع بهتر میشه ؟
از وقتی بفهمی همه چیز به خودت بستگی داره .

پ.ن (-) : بزرگترین اشتباهمون اینه که دوستی ها رو تبدیل به رابطه ی عاشقونه میکنیم اخرش نه عشق میمونه نه دوستی !

پ.ن (همینطوری) :من دست برنداشتم.
کنار اومدم.

پ. ن (ترین) : کوتاه‌ترین داستان دنیا یک بیت از سعدی است:
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون روز شد او بمرد و بیمار بزیست …


المپیک حدود 15 روز طول کشید ولی ما به اندازه 150 سال پیر شدیم!!!  :|
بعد از فاز ناامید کننده اول، با هزار امید و آرزو به استقبال روزهای پر امیدمون در المپیک رفتیم،پرتاب دیسک،وزنه‌برداری، کشتی و تکواندو.
روز اول خیلی ناامید کننده شروع شد،شروع کار تیم دو و میدانی با احسان حدادی که از امیدهای کسب مدالمون بود،خیلی بد کار کرد، بی انگیزه، بیخیال، نا آماده و. از اون طرف هم خانم لیلا رجبی که سر توهین کارشناس شبکه ورزش کلی سر و صدا بابتش به پا شد، باعث شد کسی به عملکردش دقت نکنه،این خانم رکورد های بالای متر داره ولی در المپیک که ورزشکارها با نهایت انگیزه و آمادگی ظاهر میشن، ایشون فقط 16 متر وزنه رو پرتاب کردن. دوی ماراتن هم ورزشکارمون چهار دست و پا از خط پایان گذشت و 129 ام شد،ببینید چقــــدر آماده ایم ماا، چقدر خوبیم ما!!! البته در كل خیلی انتظاری از دو و میدانی نداریم ولی نه دیگه تا این حد ضعیف.
وزنه‌برداری شاید مرهم کوچکی بود بر زخم های ما،کیانوش رستمی، جای هیییچ حرف و حدیثی نداشت. حسابی چسبید، با غیرت و قدرت و اراده، به جرات میگم تنها مدال این دوره بود که من صد در صد بهش افتخار کردم.
افتخار بعدی رو همشهریمون با مدال خوشرنگش بهمون هدیه کرد اماا، دو بار وقت داشت که رکورد های المپیک رو جابجا کنه و توانشم داشت، افتخار بسیار بزرگیه رکورد المپیک، ولی به شدت بی انگیزه ظاهر شد،کاااش افتخار و لذتمون رو کامل میکرد.قوی ترین مرد جهان تا قبل از شروع مسابقات سنگین وزن وزنه‌برداری با غیرت و تلاش خودشو رسونده بود به المپیک ولی کار خیلی سختی پیش رو داشت
قطعا نمیتونست طلا بگیره، هرچند غیرت کرد و اجازه نداد رکورد یکضرب از دستمون بره،ولی خب توی دو ضرب متاسفانه داوران سخت گیری کردن و مدال نقره از چنگش پرید، شب تلخی بود، خیلی تلخ بود، امیدوارم در المپیک بعدی جبران کنه و می كنه.
کشتی فرنگی هم جزو امیدهامون بود ولی فاجعه بود، من به بنا و کشتی گیرامون به شدت اعتقاد و علاقه دارم،ولی.
تمام ضعف هاشون یه طرف (که میشه یجوری توجیه کرد) و اون کم اوردنشون هم یه طرف که هیچ مدلی قابل هضم نیست برام، چطور یک ورزشکار در سطح المپیک،یک قهرمان جهان و المپیک تا این حد از نظر بدنی کم میاره؟ امیدوارم بنای كشتی فرنگی با قدرت و انگیزه به كارش ادامه بده و المپیك بعدی برامون شش تا مدال خوشرنگ بیاره.
كشتی آزاد هم چنگی به دل نزد !! حسن رحیمی با هزار امید و توانایی اومد و همه حریفا رو پیچوند بهم ولی جلوی یه ورزشكار گم نام ژاپنی كم آورد،وقتی میبنن یه كشتی گیر گمنام حریفان قدر رو شكست میده (كاری كه حریف ژاپنی كرد و در مبارزات قبلیش تمام مدعیان رو شكست داد) و بالا میاد باید سریع آنالیز بشه و خیلی جدی باهاش مبارزه كنه به قول آقای عامل تو المپیك مدال خیرات نمیكنن كه همینطوری ریخته باشن رو میز،ورزشكار بیاد برداره و بره! یل جویبار هم شانسش گفت ( و خداروشكر) حریفش تو فینال مصدوم بود وگرنه ممكن بود اتفاقات تلخی رخ بده(تو مایه های ضربه فنی و اینا) . میتونستیم یه طلای دیگه هم داشته باشیم ولی كمیل قاسمی از پیش باخته به مصاف حریفش رفت،كاش اینقدر قانع نبودیم ما. سه كشتی گیر دیگمون هم كه اصلا در حد و اندازه های ایران نبودن،اصـــــلا.
و گل سرسبد فاز دوم هم تكواندو بود ،خیلی شیك و مجلسی همه درب و داغون شدن و به آغوش وطن برگشتند. كیمیا علیزاده هم چون ناشناخته بود تونست به مدال برسه.هیچ تاكتیك و تكنیكی نداشتن برای مبارزات؛فقط سعی میكردن ضربات روی كلاه و صورت رو بزنن كه اونم خیلی به ندرت موفقیت آمیز بود و البته كافی نیست؛ضربات سر نمیتونه تنها تكنیك یه تكواندوكار باشه كه برای ما متاسفانه بود.!!!
در مورد والیبال هم اصلا نظری ندارم. -_-
خلاصه پیــــــــر شدیم برای هیـــــــچ. !!!

پ.ن * : اگر من فقط نقاط ضعف رو گفتم نه اینكه نقاط قوت رو ندیدم یا قصد بی انصافی داشته باشم،نه. بحث اینه كه علت نقاط ضعف ورزشكارامون بیش از هر چیزی سهل انگاری بوده و نا آمادگی،و این توانایی در وجودشون بوده كه خیـــــــــلی موفق تر عمل كنن، اینه كه اینقدر ناراحت كنندس.این وسط شخصی مقصر نیست،همه ی جامعه ورزش مقصرن از بالاترین مسئولان ورزش تا پایین ترینشون و امیدوارم به خودشون بیان.

پ.ن ** : تبریك به اولین مدال آور بانوی المپیكی كشورمون؛بهش افتخار میكنم و امیدوارم با اقتدار همچنان تداوم داشته باشه.

پ.ن *** : خسته نباشن همه ورزشكارامون ،قطعا هیچكدوم برای شكست وارد میدان المپیك نشدن،همه با غیرت و تعصب بودن و هستن و انشالله در آینده با حل مشكلاتشون و درس گرفتن از این شكست ها و آمادگی بیشتر باعث سربلندی ایران بشن.

پ.ن ماقبل آخر : راحت ترین كار دنیا حرف زدن و قضاوت كردنه ؛همه میدونیم كه رقابت در صحنه المپیك
چقدر سخته،اینا صرفا نظرات شخصی من و دلنوشته های من بود،اصراری ندارم دیگران هم با من هم عقیده باشن.

پ.ن آخر : پیـــــــــر شدیم؛پیر !

از روزی كه بازی های المپیك2016 شروع شده متاسفانه هر روز شاهد شكست های تلخ ورزشكاران كشورمون هستیم.شكست هایی كه به جز در بعضی از رشته های خاص اصلا موجه نبوده و نشان از بی لیاقتی مسئولین و جدی نگرفتن المپیك توسط ورزشكاران عزیزمون! بوده،به طوری كه ظاهرا ورزشكاران صرفا حضور در المپیك را كافی دونستن و فقط برای تفریح به المپیك اومدن!
در رشته هایی مثل تنیس روی میز(پینگ پونگ)،دوچرخه سواری و شنا واقعا انتظاری از ورزشكاران نمیرفت،چون اختلاف سطح بسیار زیادی با استانداردهای جهانی و المپیك دارن و واقعا در توانشون نیست كه مدعی باشن.
اماا؛در تیراندازی،وقتی زهرا نعمتی قهرمان پارالمپیك 2012 به خاطر ضعف بدنی و عدم تمرینات بدنسازی صحیح كم میاره و نمیتونه با تمركز كامل مسابقات رو ادامه بده و كارشناس برنامه هم اعلام میكنه كه به خاطر انتخاب اشتباه مربی بدنساز،به نحو احسن تمرینات بدنسازی رو انجام نداده. در بوكس احسان روزبهانی با یه نمایش مبتدی و گاردگیری اشتباه كه منی كه هیچ سررشته ای از بوكس ندارم هم متوجه شدم كه چقدر ابتدایی و ضعیف مبارزه كرد.در جودو كه گل سر سبد سوتی های المپیك ایران بود هم جودوكار عزیزمون! سعید مولایی در مبارزه اول با یك اخطار بیشتر نسبت به حریفش مسابقه را واگذار كرد و حذف شد،اما نكته تلخ و اسفناكش اینجاست كه اخطار سوم(همون اخطار اضافی كه منجر به شكستش شد) را به این دلیل دریافت كرد كه بدون اجازه داور لباسش رو مرتب كرد(پیرهنش رو داخل كمربندش كرد) !!!! یعنی ورزشكار ملی پوش ما؛كسی كه قطعا سالها سابقه حضور در مسابقات اسیایی و جهانی رو داره و الان هم در بزرگ ترین میدان جهان در این ورزش داره مبارزه میكنه هنوز نمیدونه كه بدون اجازه و دستور داور حق نداره لباسش رو مرتب كنه.و همچنین در والیبال،ورزشی كه كلی ازشون انتظار داریم و قطعا تواناییشو دارن كه به موفقیت برسن،شاهد نمایشی ضعیف،بی نظم،بی روحیه و فوق العاده بی انگیزه هستیم،ایا در میدانی به این بزرگی این سهل انگاری ها قابل قبول هست؟!؟!؟واقعا چی باعث شده كه ورزشكارن ما بدون امادگی كامل به این رقابت ها اعزام بشن؟كی مقصره؟!واقعا چند درصد این ضعف ها به گردن مسئولین هست و چقدرش به گردن ورزشكاران؟!در اینكه مهسا جاور در قایقرانی،الهه در تیراندازی،جواد محجوب در جودو و علیرغم توانایی هایی كه داشتن و صرفا به خاطر اینكه از پیش بازنده و قانع به كم وارد میدان رقابت شدن،راه به جایی نبردن و خیلی سریع به شكست رسیدن،چه كسی رو باید مقصر دانست؟روحیه جنگندگی هادی ساعی در المپیك قبلی ، با وجود مصدومیتش،بالا بودن سنش و هزار حرف و حدیث و انرژی منفی كه در مورد اعزامش و جایگزینیش با یوسف كرمی پیش امده بود و. ،را كدوم مسئول بهش هدیه كرده بود؟
در شمشیر بازی،ورزشی كه شاید برای اولین بار بود كه خیلی ها مسابقاتش رو داشتن نگاه میكردن و اكثرا هیچ اطلاعاتی از این رشته نداشتیم و حتی نمیدونستیم نحوه امتیاز دهیش چطوری هست(یعنی تا این حد غریب بوده و هست این رشته) ،وقتی مجتبی عابدینی با روحیه بالا و مصمم به جمع چهار نفر برتر المپیك راه پیدا كرد،كدوم مسئول حامیش بوده؟ برای احسان حدادی چه كسی حمایت كننده بوده؟

خلاصه اینكه من نمیگم ورزشكاران حمایت لازم ندارن،بودجه و امكانات تمرینی لازم ندارن،شركت در مسابقات معتبر و مسابقه و مبارزه با حریفان قوی و جدی را برای آماده سازی المپیك نیاز ندارن. نه ؛حرف من اینه كه اراده شخص بالاتر از هرچیزیه،صحبت اینه كه ما عادت كردیم به بهانه تراشی و توجیه و اینكه ناداوری بود و امكانات نبود و . و جملات مسخره ای مثل چیزی از ارزشهای ما كم نمیشه و تا همینجا هم خیلی خوب بودیم و .
متاسفانه راه را داریم اشتباه میریم.!!!

به امید فاز دوم حضور ورزشكارانمون از امروز و موفقیت هایی كه یه مقداری تلخی این فاز رو برای ما كمتر كنه. انشالله


دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟


کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم

که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من


نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته دل به من کس

چو تخته پاره بر موج، رها. رها. رها. من


ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من


نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من


ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟


ستاره‌ها نهفتم، در آسمان ابری

دلم گرفته‌ای دوست ، هوای گریه با من


آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
Jonathan's info عصر صفر و یک nemycompli فروشگاه عینک دودی دلنوشته های یک دانشجوی پزشکی nierilibgist knobsulrital بنیاد صیانت از خانواده mvsdl دنیای آوریل